Monday, March 20, 2006

Saturday, 20 August 2005


ساعت دیواری قشنگ اتاقم. میدونی به اینجا تعلق ندارم. تو شاهد خوبی بوده ای .اینجا خیلی خوب و قشنگ و زیبا و دموکراتیک هست. به حقوق انسانها احترام گذاشته میشود و مردم مودب هستند و هوا پاک و تمیز است.اما عیبی کوچک هست و آن اینکه من به اینجا تعلق ندارم.
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 5:45 pm

Friday, 12 August 2005


طی گشت و گذار شهرهای کوچک و بزرگ فرانسه از مقصد پاریس به شهر بوردو باغهای شراب فرانسه ما رو طلبیدند.تا به حال مزرعه پرورش انگور و کارخانه شراب سازی ندیده بودم.تقریبا در هر دهاتی به فاصله چند کیلومتر یک مرزعه و کارخانه کوچک شراب گیری بود.
هر چی از پاریس دورتر میشدیم به عرض بدن مردم اضافه میشد.. بدین معنی که که هرچی به سمت جنوب ادامه میدادیم مردم چاق تر بودند. دیگه خبری از خانمهای باریک و خوش لباس پاریسی نبود.اما در عوض مهمان نوازی و خونگرمی مردم دهاتها و شهرهای کوچک انگار ارتباط مستقیمی با مقدار وزنشان داشت.فرانسه را باید کشور قصر ها نامید. البته کشور خیلی چیزها هست. کشور شراب غذا فرهنگ و….اما به طور متوسط هر شهری تقریبا یک قصر قدیمی و دیدنی داشت. حتم دارم برای گشت و گذار کامل در فرانسه باید ماهها وقت صرف کرد.
بعد از مدتی سکونت در استکهلم وقتی در پاریس مترو یا اتوبوس سوار میشدم این تفاوت برام خیلی محسوس بود.حالا تو خط هم رفتن و به هم نگاه کردن بده یا خوب؟از نوع ایرانیش بد و از نوع فرانسویش خیلی خوب.خاطرم هست یکبار از یکی از خیابونهای پاریس قدم زنان به سمت میدان اپرا میرفتم.سرم در کار خودم بود و به اطرافم زیاد توجهی نداشتم و به جدول خیابون خیره شده بودم سرم رو که بلند کردم چشمم در چشم یک خانم که در محوطه بیرونی یک کافه نشسته بود و قهوه می نوشید گره خورد.خانم با خوشرویی لبخندی زد و من هم با لبخندی جوابش رو دادم و رد شدم. هنوز گرمی اون لبخند رو حس میکنم و جلوی چشمم میاد. سالهای سال اگه هر روز تو خیابانهای استکهلم قدم بزنی با همچین صحنه ای برخورد نمیکنی. اصلا کسی به دیگری نگاه نمیکنه که بخواد لبخند بزنه.مردم اینجا تابستونها هم یخشون آب نمیشه.
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 7:56 pm ● یادداشتها (16)

Wednesday, 10 August 2005


این عکس من رو خیلی یاد تهران میاندازه.یکی از کوچه های یک شهر کوچیک در فرانسه هست. اسم شهرش هم یادم رفته.
FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="
در فرانسه.. چند چیز به وفور پیدا میشه. مجسمه مریم و عیسی. کلیسا و رستوران.در پست های بعدی بیشتر در مورد فرانسه مینویسم.
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 6:39 pm ● یادداشتها (10)

Monday, 1 August 2005


گربه رو تو دستشويی انداختم و در رو روش فقل کردم که با خيال راحت در و پنجره رو باز کنم و دقدقه خرابکاريهاش رو در اتاقم برای يک ساعتی نداشته باشم.يک کميک استريپ از يک کارکاتوريست آرژانتينی که الان حتی اسمش هم از يادم رفته رو خيلی دوست داشتم. تصوير مردی بود که صبح دستمالی رو ميشست و روی بند یهن ميکرد. با عجله صبحانه ميخورد و ميرفت به سر کار و بعد از تعطيلی اداره خسته ميامد خونه و بعد از خوردن شام قبل از رفتن به رختخواب يک دل سير گريه ميکرد و با دستمال اشک و بينيش رو پاک ميکرد و ميخوابيد. حالا اين شده مثال زندگی من… گيجم کمی. اوضاع فکری کمی درهمه. فردا باید برم سفارت.
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 6:55 pm ● یادداشتها (12)

نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 11:19 PM ● یادداشتها

March 2006
Designed by Ardaviraf