Monday, March 20, 2006

Friday, 16 September 2005


میل باکسم پر شد به جان شما از بس میل رسید از طرفدارانم که میخواستن ببینن این بنده حقیر چه شکلیم. نمیدونم کدوم خدانشناسی شایعه راه انداخته بود کاندیدای تاپ مدل امسال سوئدم با این قد و قوارم!!این هم کاریکاتور من که یک پیرمرد باصفا در محله قدیمی استکهلم در یکی از شبهای ماه اوت ازم کشید.به جان براد پیت قسم دندون های من اینطوری نیست. ولی جدا کار موهام حرف نداره. دقیقا همین شکلیه.حالا نمیدونم از کجا میدونست صاحب وبلاگ بادبادکها هستم تو دستم یک بادکنک گذاشت. البته امیدوارم بادکنک و بادبادک از یک خانواده باشن.
FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 10:41 am ● یادداشتها (26)

Wednesday, 14 September 2005


یک نگاه به لیست وبلاگهای کنار این صفحه بیاندازین.وبلاگ جوجوی هیچکس رو میبینید؟صاحبش فوت کرده. به همین راحتی. لینک فوتش رو در یکی از وبلاگها دیدم.خیلی وقت بود وبلاگش رو میشناختم. اسمش رو عوض کرده بود و گذاشته بود ‘’ زن سی ساله ‘’.به همین آرومی فوت کرد. آدمهای معروف بلاگستان دو روز آپدیت نمیکنن همه عالم اینترنت که سهله مطبوعات هم میفهمن. اما این زن سی ساله صدای بیماریش که هیچ صدای فوتش هم بلند نشد.میشه یکی یک جایی رو تو این دنیای مجازی به من نشون بده که خبری از باند و دار و دسته بازی و مافیا نباشه؟؟ که خبر فوت یک انسان و عضوی از این جامعه کوچک مهمتر از خبر گردش و گشت و گذار آخرهفته بلاگر ها باشه؟
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 7:44 pm ● یادداشتها (10)

Monday, 12 September 2005


اعتراف میکنم وقتی در یک سالن همه با هم کار میکنند تمام مدت حواسم به دیگران و کار اونها میرود.. استرس بهم دست میدهد و درکار خودم تر میزنم. دارم تمرین میکنم که اصلا انگار نه انگار در کلاس کسی کنارم هست. تمرکزم را فقط روی کار خودم بگدارم. امشب با خودم مهمانی رنگ گرفتم. کلی رنگهای مختلف رو با هم قاطی میکنم تا یک هارمونی کامل بدست بیارم.امروز میک آپ تلوزیون داشتیم. برای آرایش تلوزیون باید مجری یا مهمان برنامه را با رنگهای شدید آرایش کرد. چون در صحنه نور سفید زیاد هست باید پوست فرد رو تیره کرد و از رنگ روشن و رنگ قرمز خوداری کرد.فردا باید آرایش عروس تحویل بدم. رقیب سختی در گروه دارم که کارش خیلی عالی است. کلی اعتماد به.نفسم به باد هوا رفته وقتی میبینم مربی از کارش تعریف میکند و کار من پر از ایراد است. امروز کارش بسیار عالی شد و بالاترین نمره را گرفت.کارش را خیلی تحسین کردم وتبریک گفتم و لبخند زدم. گوشه ای چشم نازک کرد وسر تر از زمستانهای سوئد تشکر کرد.!!You know how girls are
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 9:45 pm ● یادداشتها (15)

Sunday, 11 September 2005


همه چیز خوب و زود پیش میرود. تنها عیبش این هست که دوباره رقابت شدید است و !!You know how girls areیک هفته هست که کلاسهایم شروع شده. هر روز صبح ساعت شش از خواب بلند میشوم و تا ساعت سه عصر کار بعد هم کلاس و تا ساعت ده شب که به خانه میرسم سرپا هستم. گاهی وقت نمیکنم غذا بخورم. ساعت ده شب که به خانه میرسم هرچی دستم بیاد میریزم تو شکمم و بعدش شیرجه میرم تو رختخواب.گروه ما متشکل از چهار نفر هست. سه نفر ما سوئدی نیستیم. اما آن دو نفر دیگر در اینجا بزرگ شده اند و سوئدی سلیسی حرف میزنند. یکی کرد عراق هست دیگری نمیدانم ار یکی از این کشورهای آسیایی. چشمها و لبهایش را بیش از حد نیاز تاتو کرده است. انرژی از من گرفته میشود تا خطهای تاتوی بالای لبش را که از حد طبیعی خارج است بپوشانم.مربی ها خیلی سختگیرند. تایم میگذارند و مرتب سرکشی میکنند. هر بار زمان کمتر میشود و استرس بیشتر. برای هر کار نمره گذاشته میشود. تا بحال خوب بوده اما !!You know how girls areبیست و هشتم سپتامبر اولین کارآموزیم در شبکه چهارم تلوزیون است. برنامه ورزشی است و قرار است آقایون مفسر ورزشی را برای برنامه گریم و آرایش تلوزیونی کنم. خدا بخیر کند.
نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 5:55 pm ● یادداشتها (14)

نوشته شده توسط: بادبادکها در ساعت: 11:20 PM ● یادداشتها

March 2006
Designed by Ardaviraf